الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
513
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
* * * همانا شير واقعى ، همان شير جنگل است كه تمامى قدرت خود را افتاده و مجروح نشان مىدهد نه در مجروح كردن و غارت . 1274 - كياست و سخنسنجى « ابو عبد اللّه زبيرى » گفته : « جرير » و « كثير » و « جميل » و « احرص » و « نصيب » شاعر بودهاند و هريك را راوى داشته ، پيوسته به طريق افتخار ، اشعار ايشان را بر يكديگر مىخواندند . عاقبت روزى ، سكينه ، صبيّهء حضرت سيّد الشهدا عليه السّلام را كه به كمال خرد و كياست معروف و به نهايت و قوّهء مميّزه در حسن و قبح شعر موصوف بود ، در بين خود حكم كرده ، اوّل راوى « جرير » خواند : طرقتك صائدة القلوب و ليس ذا * وقت الزيارة فارجعي بسلام * * * همانا شمايل تو قلبها را شكار مىنمايد درحالىكه الان وقت زيارت و ديدار نيست پس با سلامى به سوى ما برگرد . حضرت فرمود : بايد مىگفت پس با سلام وارد شو نه برگرد گفت : و چه ساعتى شيرينتر از ساعت ملاقات ، سپس راوى كثير خواند : يقر لعينى ما تقر بعينها * و أحسن شىء ما به العين قرت * * * همانا چشم من روشن مىشود به آن چيزى كه چشم او را روشن مىنمايد و بهترين چيز آنست كه چشم را روشن نمايد . گفت : از محتواى اين كلمات ، چنين به نظر مىرسد كه كثير هواى نكاح در سر داشته ، چه قرة العين مطلوب او عقد است . بعد از راوى « جميل » خواند : فلو تركت عقلي معي ما طلبتها * لكن طلابيها لما فات من عقلي * * * پس اگر عقل من همراهم بود هيچگاه او را نمىخواستم ولى او را خواستم آن زمان كه عقل من از بين رفت . فرمود : او را طلب ندارد و عقل خود را طلب دارد . پس راوى « نصيب » خواند : اهيم بدعد ما حييت و أن امت * فواحزنى من ذايهيم بها بعدي